آرتین کوچولوی مامانی و بابایی

شاهزاده خونه ما

 

 

 

سلام. بالاخره ما برگشتیم. با کوچک کردن عکس با موبایل مشکل داشتم که حل شد. آرتین جونم ۳ سالو ۴ ماهه میشه ۴ روز دیگر. اینم یک عکس از آرشیو  عکسای فروردین ۹۵

[ دوشنبه 6 ارديبهشت 1395 ] [ 9:09 ] [ مامان بابای آرتین ] [موضوع : ] [ ]
بازگشت مامان وآرتین بعد از مدتها به نی نی وبلاگ

سلام

خوبین نی نی وبلاگی های عزیز؟

بعد از مدتها ما اومدیم به وبلاگ آرتین و ازین به بعد دوباره اینجا فعال میشه و همه عکس ها و خاطرات و روزمرگیهای مامان با با و آرتین اینجا ثبت میشه. 

آرتین دیگه تا چند روز دیگه شمع ۳ سالگیشو فوت میکنه. خدارو شکر پسرم خیلی باهوش و خلاقه. از اول همیشه کارهاشو خودش انجام میداد. از بعد از یکسالگی لباس ووکفششو کاملا خودش تنش میکرد والان که نزدیک ۳ سالگی هست کاملا تا پلیورشم خودش تن میکنه و در میاره . شعر میخونه و همیشه کارهای همرو تقلید میکنه . یه مدته ترسو شده که کاملا به خاطر سنشه. خیلی راحت از پوشک گرفته شد والان ماههاست شب وروز خودش میره دستشویی. بعد از اینکه خودش از پوشک گرفت خودشو روزها. یکهفته بعدش خواست که شب پوشک نشه. یکی دو شب بیدارش کردم ولی شب سوم میگفت نمیره دستشویی و تا صبح خوابیدو تا الان که بیشتر از ۶ ماهه حتی یکبار هم شب یا روز دستشویی رفتنو یادش نرفته. 

اولین پست رو بدون عکس تموم میکنم.و دیگه زود به زود میایم با یه عالمه عکس و خاطره...

[ چهارشنبه 2 دی 1394 ] [ 17:18 ] [ مامان بابای آرتین ] [موضوع : ] [ ]
19 ماهگی ارتین شیرین زبونم

سلام آرتین جونم نفسم

این روزهای گرم تابستون چقدر تند اومدن و دارن میرن . امروز که 21 مرداد هست دیگه چند روزیه افتادیم تو سرازیری تابستون. بیشتر روزها رو خونه هستیم و عصرمیریم یا خونه مامانی آرتین یا پارک. ماه رمضان که خیلی شبها میرفتیم پارک تا 2 شب کلی هم خوابمون به هم خورد الان چند وقتیه خواب آرتین خان تنظیم شد و زودتر میخوابونیمش. این وروجک بازم کلمات جدید یاد گرفته. البته دیگه خودش کلمات رو تکرار میکنه. مثلا من میگم پارک  میگه باپ یا باف. خیلی بانمک شده. همش دنبال سر در آوردن از همه جاست. کلمه در رو هم خیلی استفاده میکنه. مثلا از بیرون میایم لباسامونو میگه در یعنی در بیارین. کاربرد دیگش برای در خونه باز کردن در ظرف یا کابینت. کلا شده یه پا فامیل دور که با این در اگر در بند در در مانند در مانند.

عاشق کلاه قرمزی شده. تا بیدار میشه میره کنترل رو میاره و به ما میفهمونه میخواد کلاه قرمزی رو ببینه. ما هم یه مدت همش براش میزاشتیم ولی تصمیم گرفتیم برنامه داشته باشه و تنوع ایجاد کنیم یه ساعتایی براش میزاریم. و چرا و چیه. کلیله و دمنه و خاله ستاره رو هم دیگه علاقه مند شده. من تو این مدت یکسال و نیم تجربه نی نی داری متوجه شدم بچه ها خیلی تکرار رو دوست دارن  وقتی یه چیزی هی تکرار بشه براشون جالبه و موزیکال باشه هم بیشتر علاقه نشون میدن. دست آقای طهماسب درد نکنه که کلاه قرمزی رو درست کرد و خیلی هم آموزندس البته برای بچه های بزرگتر که بیشتر مفهوم  رو میگیرن.

آرتین اسمهارو برای خودش مخفف میکنه. مثلا به دختر عمش آتنا میگه آت خیلی هم دوسش داره تقریبا روزی نیست که اسم خاله و آتنا رو نیاره. عمو و عمه و دایی رو هم میگه و میشناسه مامان بزرگا و بابا بزرگاشم میگه مامان و بابا. مامان مامان رو که میبینه یاد پارک میوفته. و بابای مامان رو یاد بستنی چون هرروز براش میخره.

چند تا از عکسای این ماه رو میزارم

این عکس چون از پایین گرفته شده بزرگتر از سنش نشون میده عسلمو

آرتین و باراد (پسر دوست مامانی )

اینم دو تا  عکس که خودمون انداختیم وقتی میخواستیم بریم بیرون تجربه نشون داده که عکسایی که با سه پایه میگیریم بهتر وایمیسته و به دوربین نگاه میکنه

آرتین بعد از حمام با موهای سشوار کشیده توسط باباییش

آرتین وقتی میره یه جا مهمونی اگه بار اول باشه کل خونه رو میگرده با همه جا آشنا میشه و جاهای خوبشو انتخاب میکنه.اگرم قبلا رفته باشه که جاهای خوبشو کشف کرده و مستقیم میره سراغ همونجاها. اینم اولین کشف آرتین خونه باراد کوچولو

اینم خاله مونیکا که آرتین میگه خخخه خیلی هم دوسش داره

[ سه شنبه 21 مرداد 1393 ] [ 10:04 ] [ مامان بابای آرتین ] [موضوع : ] [ ]
عکس های تیر و مرداد 93 و واکسن 18 ماهگی

یکسری عکس از روزهای تیر و مرداد 93

اینم یه روز تعطیل پیک نیک رفتیم و اون نی نی نازم بیتا خوشگله دختر دایی بابایی

آرتین مسواکزدنم دوست داره

16 تیر واکسن 18 ماهگی رو زدیم و 24 ساعت آرتین نمیتونست پاشو تکون بده. آرتینی که یک لحظه نمیشست همش یک جا خوابیده بود و درد میکشید. خدارو شکر تا 6 سالگی دیگه تمام شد

بازی های پدر و پسر

[ دوشنبه 30 تير 1393 ] [ 1:17 ] [ مامان بابای آرتین ] [موضوع : ] [ ]
شمال

سلام آرتین قشنگم . کوچولوی من

ما تعطیلات وسط خرداد یکبار با خانواده بابایی و بعد هم 3 هفته بعد اوایل تیر با خانواده مامانی رفتیم شمال. هر دو بارشم خوش گذشت ولی بار اول شب اخر پشه ها بد جوری آرتینو نیش زدن. چند تا فقط چشمشو زدن که تا چند روز یکی از چشم هاش به سختی باز میشد. اینم یکسری عکس ازین سفر ها.

بابایی ساحلو پر کرده بود از اسم ارتین قشنگم

آرتین و عمه ها

اینجا هم رستوران خیلی خوشگل  با غذاهای خیلی خوشمزه بود که رفتیم و حسابی تو محوطه زیباش عکس انداختیم

بابایی و مامانی آرتین

 

این پسر پسر دایی بابایی هست که علی کوچولو خیلی مهربون بود و همش آرتینو میبوسید

 

آرتین صبح ها که بیدار میشه میدوه میره سراغ خرما و شروع میکنه به خوردن خرما

 

اینم همون رستوران خوشمزهه تو یکی از آلاچیق هاش

مامانی و بابایی آرتین و خاه آرتین که بهش میگه خخخه

همش آرتین در حال قدم زدن و فرار از دست ما بود و باید یکی میرفت میاوردش. اینجا آبپری بود

 

 

[ دوشنبه 30 تير 1393 ] [ 0:42 ] [ مامان بابای آرتین ] [موضوع : ] [ ]
اردیبهشت 93 (18و17 ماهگی)

سلام آرتین جونم.

من تنبل نشدما که دیر وبلاگتو آپ میکنم. از بس شیرین هستی و یک کمی هم شیطون ماشائالله من ترجیح میدم تا میتونم وقتمو نو با هم بگذرونیم خیلی هم خوش میگذره. خیلی شیرین حرف میزنی. عاشق پارک هستی و همش میگی بریم باپ. دیگه اینکه هر کی میره حمام میری پشت در و در میزنی و همزمان میگی درررر و حموووو .

چند باریه میخواستم روروئکتو که زیاد ازش استفاده نشد جمع کنم اومدیو یه کارایی کردی که این کارو نکردم.مثلا یکیش همین عکس که وقتی جمع کردیمش تا بابایی بزاره تو کمد اودمی بزور رفتی توش و آهنگ میزدیو برای من قیافه هم گرفتی عزیزم. قربونت برم که اینقده شیرینی.

اینم هندونه های آرتین که عاشقشونه. آرتین هر میوه جدیدی میاد رو دوست داره. مثلاپرقال و کیوی تو زمستون که کیوی رو نمیدادیم چون حساسیت زا بود.  گوجه سبز و گیلاس و انگور و هندوانه که خیلی دوست داره.

بعد از خوردن ماکارونی که یکی از غذا های مورد علاقشه و ماست که اینجا خودش خورده و همه جاشم مالیده

اینم وقتی تو روروئک داشت کیف میکرد ازش گرفتم

وقتی پدر و پسر دارن با هم تلویزیون میبینن و مامانی ازشون عکس میندازه

اینم مامانی وآرتین آماده برای رفتن به ددر با بابایی

یه روز بابایی اومدو یه تفنگ حباب ساز برای نی نی خرید کلی هم ذوق زده شد آرتین.

 

 

 

[ دوشنبه 30 تير 1393 ] [ 0:27 ] [ مامان بابای آرتین ] [موضوع : ] [ ]
چند تا عکس از 16 ماهگی آرتین جون

باران جون و غزل جون دخترای دوست های مامانی

بیتا جون دختر دایی بابایی که اومده بودن عید دیدنی و با هم ماشین بازی میکردیم

تولد مامان و بابا که با دایی جونم عکس انداختم

برای اولین بار که مامان بابا منو بردن سرزمین عجایب و منم همش از همه چی میترسیدم و میزدم زیر گریه. مامانم همش فیلم میگرفت به جای عکس انداختن بعدا دید 2 تا عکس بیشتر نداره بزاره تو وبلاگم.

من و خاله مونیکا  در سرزمین عجایب

اینم منم تو بالکن

 

[ دوشنبه 5 خرداد 1393 ] [ 15:11 ] [ مامان بابای آرتین ] [موضوع : ] [ ]
نوروز 93 و سیزده بدر

نوروز 93 با مریض شدن مامانی شروع شد. تا 4 روز اول  دکترو سرم و دارو. بعد عید دیدنی و در آخر هم 13 بدر که با مامانی و بابایی مامان و خاله جون رفتیم تو باغ های بالای سوهانک خیلی خوب بود.

هفت سین آرتین کوچولو

روز اول فروردین باهفت سین خونمون

قبل مهمونی خونمونو بهم میریزم بعد با خوشحالی میریم مهمونی

سیزده بدر اول با ماشین خودم  رفتم ددر

اینم با ماشین بابایی

عکس خانوادگیمون تو 13 بدر

اینم افتخار به مامان بابام دادم باهاشون عکس انداختم

اینجا هم تنهایی

آخراش دیگه خوابم گرفت حال نداشتم بلند شم

[ دوشنبه 5 خرداد 1393 ] [ 14:36 ] [ مامان بابای آرتین ] [موضوع : ] [ ]
سفربه قشم

سلام گل پسرم

امروز میخوام با تاخیر عکسای مسافرتمون به قشم رو بزارم. 10 بهمن 92 ما رفتیم قشم سه نفری. خیلی خوش گذشت البته اونجا روز دوم تب کردی و وقتی برگشتیم سرماخوردی و تا شب عید ویروس های مختلف گرفتی. 3 کیلو وزن کم کردی ولی بعدش بهتر شدی. رفتو با قطار رفتیم و برگشتو با ماشین خودمون و سهررز تو راه بودیم چون زمستون بود و جاده ها خطرناک 2 شب تو راه موندیم. یک شب شهر بابک یک شب هم اردستان. وقتی هم رسیدیم تهران برف سنگینی اومده بود. اینم عکسها. البته کم عکس انداختیم و بیشتر گشتیمو خرید کردیم.

رفتیم دلفینهارو ببینیم که تعطیل بود چون هوا طوفانی بود

 

اینم همونجا با مامانی

اینجا تو ماشین لالا بودی

بازم تو صندلی ماشین تو راه برگشت در حال خوردن خوراکی

عکس کم انداختیم چون خیلی باد بود نمیشد عکسای زیادی انداخت.

[ دوشنبه 5 خرداد 1393 ] [ 13:26 ] [ مامان بابای آرتین ] [موضوع : ] [ ]
تولد یکسالگی آرتین خان

سلام

10 دی تولد آرتین بود که ما 3 نفره برگزار کردیم و 18 دی روز چهارشنبه مهمونی خانوادگی گرفتیم. آرتین هم پسر خوبی بود . البته چون زود میخوابید آخراش خسته شده بود ولی در کل خوب بود. کلی هم همه برای شاهزاده ما کادوهای خوشگل آوردن. دست همشون درد نکنه.تم تولد آرتین جونم باب اسفنجی بود .

کارت دعوت

ریسه عکس های ماه تولد که دوست عزیزم راحله جون زحمت کشیدن

گیفت تولد

کیک خوشمزه به به

میز شام(فسنجون-پیراشکی و مافین گوشت و قارچ-سالاد الویه- سالاد لبو و سالاد فرانسوی- سالادکلمو دسر و...)

کادو مامان و بابا به آرتین خوشگلمون

کادو مامانی و بابایی (خانوادهمامان)

کادو دایی رضا

کادو خاله مونیکا

کادو مادر بزرگ و پدر بزرگ هم یه دوچرخس که عکسشو ندارم بعدا میزارم

کادو عمه مریم

کادو عمو جمید

 

کادو عمه لیلا یه دست لباس بود که عکسشو بعدا میزارم

کادو خاله مامان که قبلا داده بود

 

[ يکشنبه 14 ارديبهشت 1393 ] [ 17:08 ] [ مامان بابای آرتین ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز